ارزش
نمونه سوال زبان پایه هفتم - ترم یک به صورت درس به درس و ترم اول
مجموعه Zip با 13 مگابایت
زندگی آسان نیست اما ساده است اگر به شیوه خود زندگی کنی.روزهای زندگیتان سرشار از شادمانی.
We once had a Teacher
زمانی ما آموزگاری داشتیم
The Teacher of teachers
استاد تمامی معلمان
He changed the world for the better
اودنیا را به سوی بهتر بودن تغییر داد
And made us better creatures
و باعث شد که ما مخلوقات بهتری بشویم
(He was Muhammad salla Allah alayhi wa sallam(2
او محمد بود که درود خداوند بر او و خاندانش باد
Teacher of all Mankind
استاد تمامی آدمیان
He taught us to be just and kind
او به ما آموخت که مهربان و عادل باشیم
And to feed the poor and hungry
در بخشیدن غذا به مردم فقیر و گرسنه
Help the wayfarer and the orphan child
به تمامی رهگذران بی پناه و بچه های یتیم کمک کنیم
دنباله در ادامه مطلب
The Rose Family
The rose is a rose,
And was always a rose.
But the theory now goes
That the apple's a rose,
And the pear is, and so's
The plum, I suppose.
The dear only knows
What will next prove a rose.
You, of course, are a rose -
But were always a rose.
خانواده رُز
رُز یک رُز است
و همیشه رُز بوده است
اما حالا به هر چیزی رُز می گویند
یک سیب رُزه
یک گلابی یک رُزه و
همینطور یک آلو.من اینطور فکر می کنم و
خدا می داند به چی رُز خواهند گفت
تو البته یک رُزی
(اما همیشه یک رُز باشی (یک رُز باقی بمانی
Robert Frost
The road not taken
Two road diverged in a yellow wood,
And sorry I could not travel both
And be one traveler,long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other,as just as fair,
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanting wear;
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Some ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood,and I _
I took the one less travelled by,
And that has made all the difference.
By Robert Frost -1915
راهی که انتخاب نشد
در جنگلی پاییزی دو راه از هم منشعب می شد
حسرت خوردم که نمی توانستم بر هر دو راه پا گذارم.
چون مسافری بودم و باید راهی را می رفتم
زمانی دراز ایستادم و یکی از راه ها را تا آنجا که پشت بوته زار می پیچید نگاه کردم.
پس دیگری را رفتم ، راهی که به همان اندازه زیبا بود و شاید هم بهتر،
چرا که پوشیده از علف بود و آدم را به سوی خود می کشید تا بر آن پا گذارد.
و در آن صبح پاییزی که صدای خش خش برگها زیر پای عابران به گوش می رسد
اما هنوز گام های رهروان بر هیچ راهی پا نگذاشته بود
و من اولین راه را برگزیدم با اندیشه که می دانستم هر راهی به راهی منتهی می شود
و در تردید بودم که آیا روزی خواهد آمد تا بر راه دیگری پا گذارم ؟
روزی با آه و افسوس ،در زمانی طولانی گذشته از امروز خواهم گفت :
در جنگلی پاییزی دو راه از هم جدا می شد و من ـ
من راهی را برگزیدم(رفتم) که رهرو کمتری داشتو
و این همان چیزی است که تفاوتها را می سازد.
To an athlete dying young
The time you won your town the race
We chaired you through the market-place;
And home we brought you shoulder-high.
To-day,the road all runners come,
Shoulder-high we bring you home,
And set you as threshold down,
Townsman of a stiller town.
Smart lad,to slip betimes away
From fields where glory does not stay
And early though the laurel grows
It withers quicker than the rose.
Eyes the shady night has shut
Cannot see the record cut,
And silence sounds no worse than cheers
After earth has stopped the ears :
Now you will not swell the rout
Of lads that wore their honors out,
Runners whom renown outran
And the name died before the man.
So set,before its echoes fade,
The fleet foot on the sill of shade,
And hold to be low lintel up
The still-defended challenge-cup.
And round that early-laurelled head
Will flock to gaze the strengthless dead,
And find unwithered on its curls
The garland briefer than a girl's.
A.E.Housman(1859-1936)
به ورزشکاری که جوانمرگ شد
زمانی که برنده شدی و افتخار آفریدی
ما تو را بر دوش در کوچه بازار گرداندیم.
خرد و کلان شادی می کردند و تو را بر دوش به خانه ات بردیم.
امروز از همان راهی که تمام دونده ها می آیند
تو را بر دوش خود به خانه ات بازمی آوریم،
تو را در آستان خانه ات بر زمین می گذاریم
تو را ای ساکن شهرستان خاموشان.
زرنگی کردی که از دشتهایی که در آنجا افتخار بی دوام است
چنین زود (تند و سریع)در رفتی،
هر چند در این دشتها گُل ها ی صحرایی زود رشد می کند
اما عمراین گُل ها از رُز هم کوتاهتر است.
چشم های تو را که سایه شب فرو بسته است دیگر نمی تواند شاهد شکسته شدن رکوردی باشد،
دیگر سکوت صدایی ناخوشایندتر از شادی ندارد از آن هنگام که خاک گوش های تو را بسته است:
اینک تو در راهی که مردان شاهد از بین رفتن افتخاراتشان هستند رفت و آمد نداری،
دوندگانی که شهرت از آنان رخت بربسته و نام پیش از خود ایشان مرده است.
خوب شد قبل از اینکه صدای قهرمانی توفرو نشیند به مرز سایه ها پا گذاشتی،
و خودت را به تاقچه ای رساندی که جام قهرمانی را حفظ کردی.
و بر گِرد این سری ه خیلی زود در محیطی از گِل قرار گرفت
مردم جمع خواهند شد تا شاهد مرده ای باشند که دیگر توانی در او نیست،
و می بینند که بر طُره موهای او حلقه گُلیست زیباتر از تاج گُل دختری جوان.
Is my team ploughing
Is football playing"
Along the river shore,
With lads to chase the leather,
Now I stand up no more?"
Aye, the ball is flying,
The lads play heart and soul;
The goal stands up, the keeper
Stands up to keep the goal.
Is my girl happy,"
That I thought hard to leave,
And has she tired of weeping
As she lies down at eve ?"
Aye,she lies down lightly,
She lies not down to weep:
Your girl is well contented.
Bee still,my lad,and sleep.
"Is my friend hearty,
Now I am thin and pine;
And has he found to sleep in
A better bed than mine?"
Yes,lad,I lie easy,
I lie as lads would choose;
I cheer a dead man's sweetheart,
Never ask me whose!
A.E.Housman))
آیا هنوز تیم من به پیش می تازد؟
آیا در ساحل رودخانه هنوزبازی با توپ چرمی ادامه دارد در حالی که من دیگردر میان شما نیستم؟
آری,هنوز توپ به چرخشدر می آید , هنوز دروازه ها برجاست و دروازه بان به گرفتن توپ سرگرم.
آیا دخترم که دل کندن از من برایش سخت بود از گریه خسته شده و شب آرام به خواب می رود؟
بله,اوبه تختخواب می رود اما نه برای گریه,برای آرامش چراکه آرام گرفته است.تو هم آسوده بخواب.
آیا محبوب من اینک که من پژمرده ام به یاد من هست و بربستر راحت تری از من سر می گذارد؟
بله, دوست من,من نیزهمانگونه می خوابم که همه دوستان؛
اکنون من همدم همسرمرده ای هستم , اما از من نپرس مونس معشوقه چه کسی؟
.I shall pass through this world but once
,Any good therefore that I can do or any kindness that I can show to any human being
,Let me not defer or neglect it
.For I shall not pass this way again
شاعر به صورت یک مرده به خواب رفیق خود می آید و با او سخن می گوید.
Is my girl happy
That I thought hard to leave
And has she tired of weeping
As she lies down at eve
آیا دخترم که دل کندن از من برایش سخت دشوار بود
از گریستن خسته شده و شب آرام به خواب می رود؟
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
The pilgrims returned with reverence
They were thankful to the Merciful God
سه لبخند
خداوند در مقابل سرپیچی فرشته از دستور که در مقابل زنی که دو دختر دوقلو به دنیا آورده بود و چون او را می شناسد شروع به التماس می کند که جان او را نگیرد که فرزندانش بدون او خواهند مرد طاقت نیاورده و روح آن زن را نمی گیرد , آن فرشته را به زمین طرد می کند تا راز سه حقیقت را دریابد.اینکه خداوند چه چیزی به انسان ها عطا کرده ؟ چه چیزی از آنها دریغ داشته ؟ و آدم ها به چی زنده اند ؟و در پایان داستان فرشته می فهمد : آنچه خداوند در نهاد آدمی به ودیعه گذاشته عشق است.آنچه را به انسان عطا نکرده آگاهی از نیازهای آینده است.و سرانجام آدم ها به با هم بودن و در کنار هم ماندن زنده اند و با مراقبت نیست که زنده می مانند که با عشق زنده اند. اثر لئو تولستوی نویسنده بزرگ روسی
سه سوال
بهترین زمان شروع یک کار چه هنگام است ؟
بهترین مشاور یا کسی که می تواند به انسان کمک کند کدام است ؟
و مهمترین کاری که می توان انجام داد چیست ؟
زاهد پیر پاسخ داد تو جواب سوال های خود را گرفته ای !
اگر دیروز بر من ترحم نمی کردی و در حفر گودال کمک نمی کردی و به راه خود رفته بودی به یقین آن مرد تو را کشته بود و من هم فرصت کاشت نهال را از دست داده بودم.پس بهترین زمان برای تو وقتی بود که برای کاشت نهال گودال می کندی.و من بهترین فردی برای تو بودم.و برای من کار تو مهمترین کار بود.بعد از آن وقتی آن مرد به سوی ما شتافت اگر تو از او مراقبت نمی کردی او از زخم جراحت جان می داد و بدون اینکه فرصت آشتی با تو را بیابد.پس او مهمترین فرد برای تو بود و تو مهمترین کار را در حق او انجام دادی.
به یاد داشته باش : بهترین زمان , حال است که نیروی انجام کار داری.بهترین مشاور همدم توست.چون که می داند که او فردا با که خواهد بود ؟ و مهمترین کار , نیکی است.چرا که فقط به این دلیل به انسان زندگی عطا شده است.
تولستوی
و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم باز درماندم
خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است باز دیدم که فاطمه نیست
نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست
فاطمه فاطمه است.
The people who continued their Tawaf
while he went to Karbala were no better than those who were
circumambulating around the green palace of Muawiyah
آنها که به طواف خود به گرد کعبه ادامه دادند در حالی که حسین به سوی کربلا شتافت از کسانی که همچنان به گرد کاخ معاویه می چرخیدند بهتر نیستند.
چقدر مرگ در راه وطن شیرین است!
بله , جنگ چیز عجیب و غریبی است.
کسی را می کشی که اگر اورا قبلاً دیده بودی در قهوه خانه ای یا جایی,شاید پول هم به او قرض می دادی.
short stories
There aren’t some books on the shelf. غلط
There aren’t any books on the shelf. صحیح
از some معمولا در جملات مثبت استفاده میشود. از any معمولا در جملات منفی و سوالی استفاده میشود.
اسمها گستردهترين اقسام کلمات را تشکيل ميدهند. بطور کلي در زبان انگليسي ميتوان اسامي را در دو دسته طبقهبندي کرد: اسامي قابل شمارش و اسامي غير قابل شمارش:
روشهای فراگیری لغات
حرف تعريف نامعين شامل a و an ميباشد.
آيلتس چيست؟
تفاوتهای انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی