مهربانی بر حیوانات

مهربانی بر حیوانات

گویند روزی موسی (ع) در آن حال که شبانی شعیب پیغامبر (ع) می کرد هنوز به وحی نیامده بود , گوسفندان می چرانید ؛ قضا را میشی از رمه جدا افتاد.موسی خواست که او را به رمه باز برد.میشک برمید و در صحرا افتاد و گوسفندان نمی دید و از بددلی همی رمید و موسی از پس او همی دوید تا مقدار دو سه فرسنگ ؛ چنانکه میشک را نیز طاقت نماند و از ماندگی بیفتاد چنانکه برنمی توانست خاست.موسی در وی رسید و بر او رحمتش آمد.گفت : ای بیچاره ! چرا می گریزی و از که می ترسی ؟ چون دید که طاقت رفتن ندارد , برداشتش و بر گردن و دوش گرفت تا برِ رمه.چون چشم میش بر رمه افتاد دلش به جای باز آمد, تپیدن گرفت.موسی زود او را از گردن فرو گرفت و به میان رمه اندر شد.ایزدتعالی ندا کرد به فرشتگان آسمان ها , گفت : دیدید بنده من با آن میش دهن بسته چه خُلق کرد و بدان رنج که از او بکشید او را نیازرد و بر او ببخشود! به عزت من که او را برکشم و کلیم خویش گردانم و پیغامبریش دهم و بدو کتاب فرستم چنانکه تا جهان باشد از او گویند.پس این همه کرامات او را ارزانی داشت.

گذر عمر

.I shall pass through this world but once

,Any good therefore that I can do or any kindness that I can show to any human being 

 ,Let me not defer or neglect it 

 .For I shall not pass this way again