حضرت سلیمان از مورچه ای پرسید: در مدت یکماه چقدر دانه می خوری؟مورچه گفت:سه دانه.پس او را گرفته در جعبه ای کرد و سه دانه به همراهش نهاد.بعد از گذشت آن مدت حضرت سلیمان جعبه را باز کرد و دید که فقط یک و نیم دانه را خورده است.پس با تعجب از مورچه سوال کرد: چرا؟مورچه در پاسخ گفت:چون وقتی آزاد بودم اطمینان داشتم خداوند روزی مرا خواهد داد و از روزی من فراموش نمی کند ولی وقتی تو مرا در جعبه نهادی بیم از این داشتم که شما مرا فراموش کنی.پس در خوردنم احتیاط کردم تا بتوانم یکماه دیگر از آن تغذیه نمایم.

خداوند می فرماید:هیچ موجود زنده ای بر روی زمین نیست مگر این که بر خداست روزی آن.

ماهیان از آشوب و طوفان دریا به خدا شکایت بردند.دریا آرام شد و مدتی بعد همه آن ماهیان صید تور صیادان شدند.آشوبهای زندگی حکمت خداست,از خدا دل آرام بخواهیم نه دریای آرام.