راهی که انتخاب نشد The road not taken
The road not taken
Two road diverged in a yellow wood,
And sorry I could not travel both
And be one traveler,long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other,as just as fair,
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanting wear;
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Some ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood,and I _
I took the one less travelled by,
And that has made all the difference.
By Robert Frost -1915
راهی که انتخاب نشد
در جنگلی پاییزی دو راه از هم منشعب می شد
حسرت خوردم که نمی توانستم بر هر دو راه پا گذارم.
چون مسافری بودم و باید راهی را می رفتم
زمانی دراز ایستادم و یکی از راه ها را تا آنجا که پشت بوته زار می پیچید نگاه کردم.
پس دیگری را رفتم ، راهی که به همان اندازه زیبا بود و شاید هم بهتر،
چرا که پوشیده از علف بود و آدم را به سوی خود می کشید تا بر آن پا گذارد.
و در آن صبح پاییزی که صدای خش خش برگها زیر پای عابران به گوش می رسد
اما هنوز گام های رهروان بر هیچ راهی پا نگذاشته بود
و من اولین راه را برگزیدم با اندیشه که می دانستم هر راهی به راهی منتهی می شود
و در تردید بودم که آیا روزی خواهد آمد تا بر راه دیگری پا گذارم ؟
روزی با آه و افسوس ،در زمانی طولانی گذشته از امروز خواهم گفت :
در جنگلی پاییزی دو راه از هم جدا می شد و من ـ
من راهی را برگزیدم(رفتم) که رهرو کمتری داشتو
و این همان چیزی است که تفاوتها را می سازد.