شازده کوچولو (اثر آنتوان دوسنت اگزوپری)               Little Prince

 

شازده کوچولو (اثر آنتوان دوسنت اگزوپری)               Little Prince

اخترک اول مسکن پادشاهی بود.تا چشمش به شهریار افتاد گفت : خوب این هم رعیت.برای پادشاهان همه مردم مشتی رعیت اند.بیا جلو ببینمت.شهریار که خسته شده بود خمیازه کشید. _ امر می کنم گاهی خمیازه بکشی , گاهی , نه.فقط در بند این بود که مطیع فرمانش باشند.شهریار مانده بود که در این سیاره کوچک به چی سلطنت می کرد.شما به کی و به چی فرمان می دهید ؟ _ به همه چی.به همه سیاره ها اشاره کرد.انگار پادشاه جهانی بود.شهریارگفت : غروب من چی می شود؟ _ جواب داد : امریه اش را صادر می کنم.گفتم : من اینجا کاری ندارم.می خواهم بروم._ نرو , نرو, وزیرت می کنم._ وزیر چی ؟ _ دادگستری.اینجا که کسی نیست محاکمه بشه._ معلوم نیست.محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران مشکل تر است.هر جا باشم خودم را محاکمه می کنم.چرا اینجا بمانم ؟وقتی شهریار راه افتاد که برود , پادشاه گفت : تو را سفیر خودمان فرمودیم.دراخترک دوم آدم خودپسند مغروری بود.من خوش قیافه ترین , خوش پوش ترین , ثروتمندترین و باهوشترین مرد این اخترکم._ آخر اینجا که خودتی و کلاهت! مرا ستایش کن .خوب ستایشت کردم.راه افتاد و تو دلش می گفت این آدم بزرگها راستی راستی چقدر عجیب اند.دراخترک سوم می خواره ای را دید.دیدار کوتاه بود اما شهریار در غمی بزرگ فرو رفت.آن مرد پشت یک مشت بطری خالی و پر نشسته بود.گفت : چکار داری ؟ گفتم تو چکار می کنی ؟ گفت فراموش می کنم.چی را ؟ سرشکستگیم را._ از چی ؟_  از این کاره بودنم.شهریار مات و مبهوت راه خودش را گرفت و رفت.در اخترک چارم مرد تجارت پیشه ای بود.سرش گرم حساب و کتاب و کشیدن سیگار خاموش شده ای بود.سه و دو پنج و هفت و دوازده و سه پانزده._ چکار می کنی ؟ تصاحب می کنم.

تمام داستان در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

خنده به جای فهمیدن

افسوس هر چه سعی کردم مردم بفهمند،فقط خندیدند...

این یكی از تضادهای زندگی ما است كه آدم همیشه كار اشتباه را در بهترین زمان ممكن انجام می دهد.

حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است.

در دنیا جای كافی برای همه هست. پس به جای اینكه جای كسی را بگیری، سعی كن جای خودت را پیدا كنی.

من دریافته ام كه ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند كه اراده كنیم چنین ایده هایی را داشته باشیم.

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه كردن به تو نشون می ده، تو هزار دلیل برای خندیدن به اون نشون بده.

فیلمسازان باید به این نیز بیندیشند كه فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد.

از دشمن خود یكبار بترس و از دوست خود هزار بار.

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد، بهتر از آن است كه پست و بی عاطفه باشد.

اگر شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگر غمگین بودی آروم گریه كن تا شادی ناامید نشه.

درخشانترین تاجی كه مردم بر سر می نهند، در آتش كوره ها ساخته شده است.

افسوس هر چه سعی کردم مردم بفهمند،فقط خندیدند...

شاید زندگی آن جشنی نباشد كه آرزویش را داشتی، اما حال كه به آن دعوت شده ای، تا می توانی زیبا برقص.

چارلی چاپلین