To an athlete dying young

The time you won your town the race

We chaired you through the market-place;

And home we brought you shoulder-high.

To-day,the road all runners come,

Shoulder-high we bring you home,

And set you as threshold down,

Townsman of a stiller town.

Smart lad,to slip betimes away

From fields where glory does not stay

And early though the laurel grows

It withers quicker than the rose.

Eyes the shady night has shut

Cannot see the record cut,

And silence sounds no worse than cheers

After earth has stopped the ears :

Now you will not swell the rout

Of lads that wore their honors out,

Runners whom renown outran

And the name died before the man.

 So set,before its echoes fade,

The fleet foot on the sill of shade,

And hold to be low lintel up

The still-defended challenge-cup.

 And round that early-laurelled head

Will flock to gaze the strengthless dead,

And find unwithered on its curls

The garland briefer than a girl's.

A.E.Housman(1859-1936)

 

به ورزشکاری که جوانمرگ شد

زمانی که برنده شدی و افتخار آفریدی

ما تو را بر دوش در کوچه بازار گرداندیم.

خرد و کلان شادی می کردند و تو را بر دوش به خانه ات بردیم.

امروز از همان راهی که تمام دونده ها می آیند

تو را بر دوش خود به خانه ات بازمی آوریم،

تو را در آستان خانه ات بر زمین می گذاریم

تو را ای ساکن شهرستان خاموشان.

 زرنگی کردی که از دشتهایی که در آنجا افتخار بی دوام است

چنین زود (تند و سریع)در رفتی،

هر چند در این دشتها گُل ها ی صحرایی زود رشد می کند

اما عمراین گُل ها از رُز هم کوتاهتر است.

چشم های تو را که سایه شب فرو بسته است دیگر نمی تواند شاهد شکسته شدن رکوردی باشد،

دیگر سکوت صدایی ناخوشایندتر از شادی ندارد از آن هنگام که خاک گوش های تو را بسته است:

اینک تو در راهی که مردان شاهد از بین رفتن افتخاراتشان هستند رفت و آمد نداری،

دوندگانی که شهرت از آنان رخت بربسته و نام پیش از خود ایشان مرده است.

خوب شد قبل از اینکه صدای قهرمانی توفرو نشیند به مرز سایه ها پا گذاشتی،

و خودت را به تاقچه ای رساندی که جام قهرمانی را حفظ کردی.

و بر گِرد این سری ه خیلی زود در محیطی از گِل قرار گرفت

مردم جمع خواهند شد تا شاهد مرده ای باشند که دیگر توانی در او نیست،

و می بینند که بر طُره موهای او حلقه گُلیست زیباتر از تاج گُل دختری جوان.