بندگی

ابراهیم ادهم گفت: وقتی غلامی خریدم ,

گفتم:چه نامی؟گفت:تا چه خوانی.

گفتم:چه خوری؟ گفت:تا چه دهی.

گفتم: چه پوشی؟ گفت:تا چه پوشانی.

گفتم: چه کنی؟ گفت:تا چه فرمایی.

گفتم: چه خواهی؟ گفت: بنده را با خواست چه کار.

پس با خودم گفتم : ای مسکین! تو در همه عمر خدای را همچنین بنده بوده ای؟

بندگی بیاموز.چندانی بگریستم که هوش از من زایل شد.

تذکره الاولیاء

اسبان دونده و گرد و خاک به هوا برخاسته

موقع نماز صبح پیامبر بعد از سوره حمد بلافاصله آیات سوره عادیات را خواندند.والعادیات ضبحا ... یاران پیامبر که تا آن موقع این سوره و آیات آن را نشنیده بودند بعد از نماز با تعجب از پیامبر پرسیدند اینها چه بود که خواندید؟

نام خداوند بخشنده مهربان

1 - سوگند به اسبان دوندهاى كه نفس زنان (به سوى ميدان جهاد) پيش رفتند.2 - و سـوگـنـد بـه آنها (كه بر اثر برخورد سمشان به سنگهاى بيابان ) جرقه هاى آتش افروختند.3 - و با دميدن صبح بر دشمن يورش بردند.4 - و گرد و غبار به هر سو پراكنده كردند.5 - و (ناگهان ) در ميان دشمن ظاهر شدند.6 - كـه انـسـان در بـرابـر نـعـمـتـهـاى پـروردگـارش نـاسـپـاس و بخيل است .7 - و او خود نيز بر اين معنى گواه است .8 - او علاقه شديدى به مال دارد.9 - آيا نمى داند روزى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى شود.10 - و آنچه در درون سينه ها است آشكار مى گردد.11 - در آن روز پروردگارشان از آنها كاملا با خبر است .؟

در حـديـثـى آمـده اسـت كـه ايـن سـوره بـعـد از جـنـگ ذات السلاسل نازل شد و ماجرا چنين بود:

در سـال هـشتم هجرت به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمين يابس جمع شده ، و با يكديگر عهد كرده اند كه تا پيامبر(صـلى الله عـليـه و آله و سـلم ) و عـلى (عـليـه السـلام ) را بـه قتل نرسانند و جماعت مسلمين را متلاشى نكنند از پاى ننشينند!

پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) جمع كثيرى از ياران خود را به سركردگى بـعـضـى از صـحـابـه بـه سـراغ آنـهـا فـرستاد، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتيجه بازگشتند، سرانجام پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) على (عليه السلام ) را بـا گـروه كـثـيـرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت ، آنها به سرعت به سوى مـنـطـقه دشمن حركت كردند و شبانه راه مى رفتند، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذيرفتند هنوز هوا تاريك بود كه بـه آنـهـا حـمـله كـردند و آنان را درهم شكستند، عده اى را كشتند، و زنان و فرزندانشان را اسير كردند، و اموال فراوانى به غنيمت گرفتند.

سـوره و العـاديـات نـازل شـد در حـالى كـه هـنوز سربازان اسلام به مدينه باز نگشته بـودنـد، پـيـغـمـبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن روز براى نماز صبح آمد، و اين سـوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پايان نماز اصحاب عرض كردند: اين سوره اى است كه ما تا به حال نشنيده بوديم !.فـرمـود: آرى ، عـلى (عـليـه السـلام ) بـر دشـمـنـان پـيـروز شـد، و جبرئيل ديشب با آوردن اين سوره به من بشارت داد.چند روز بعد على (عليه السلام ) با غنائم و اسيران به مدينه وارد شد.

انسانیت

در حالی که ما نیز آگاهیم

حتی نفرت از فرودستان هم

چهره را زشت می کند,

حتی خشم از ستم نیز

صدا را خشن می سازد,

نتوانستیم خود ،انسان باشیم.

زیبایی

در باغ بي برگي زادم و در ثروت فقر غني گشتم وازچشمه ايمان سيراب شدم ودر هواي دوست داشتن دم زدم ودر آرزوي آزادي سر برداشتم ودر بالاي غرور قامت كشيدم واز دانش طعامم دادند واز شعرشرابم نوشاندند واز مهر نوازشم كردند تا

حقيقت، دينم شد وراه رفتنم و

خير، حياتم شد وكار ماندنم و

زيبايي ،عشقم شد وبهانه زيستنم.

 شريعتي

لطف

به همه آن چيزها كه حس مي كني,

به همه آن چيزها كه احساسشان مي كني كمترين اهميتي نده؛

گفته است بدون تو نمي تواند زندگي كند تو اما بينديش كه در ديدار دوباره

تو را به جا خواهد آورد؟!...

لطفي در حقم كن و خيلي زياد دوستم نداشته باش,

از آخرين باري كه دوستم داشتند به بعد حتي كمترين محبتي نديدم.

وضع بهتر

با مردم، مهربانم

به سنت ایشان، كلاهی اطو شده بر سر می‌گذارم

می‌گویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند

و می‌گویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم...

 

تنگ غروب،مردان را گرد خود می‌آورم

ما یكدیگر را "نجیب‌زاده" می‌نامیم.

آنها پاهایشان را روی میز من دراز می‌كنند

و می‌گویند:"وضع ما بهتر خواهد شد."و من

نمی‌پرسم:كی؟          برتلوت برشت

ریاضی

پسرم می پرسد :

چرا باید ریاضی بخوانم ؟

دلم می خواهد بگویم لازم نیست

بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان

بیش از یک تکه است....   برشت