با مردم، مهربانم

به سنت ایشان، كلاهی اطو شده بر سر می‌گذارم

می‌گویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند

و می‌گویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم...

 

تنگ غروب،مردان را گرد خود می‌آورم

ما یكدیگر را "نجیب‌زاده" می‌نامیم.

آنها پاهایشان را روی میز من دراز می‌كنند

و می‌گویند:"وضع ما بهتر خواهد شد."و من

نمی‌پرسم:كی؟          برتلوت برشت